دلنوشته های دخترمردادی
دیشب تاساعت3بیداربودم و تو ف ی س بعدش یکم اهنگ گوش دادم همتون دوست دارم شبتون پرستاره
نظرات شما عزیزان:
سلام خوشجلای من خوبید؟
وریاضی خوندم دیگه ساعت 3خوابیدم صبح هم باصدای بابا و الارم گوشی
بیدارشدم ودست و صورتموشستم واتاقمومرتب کردم
واماده شدم سرویس گرفتم رفتم مدرسه پروین هیچ کس نبودیعنی اولین نفری بودم که واردمیشدم خیلی روزمان حساسم بعدش رسیدم وجزوه هارودرآوردم وشروع کردم به ریاضی خوندن
دیگه بعدش دختر توپوله که خیلی بامزه است
اومد و بعدش بقیه بچه ها رفتیم سرجلسه
یک مراقب ادم ندیده گذاشته بودند که حد نداشت هی به محدثه گیرمیداد امتحان رو دادیم واومدم بیرون باشیماومهدیه
اونا رفتند کافی نت ومن هم اومدم شارژگرفتم و سوار اتوبوس شدم البته اتوبوس پره پر بود یکم منتظرموندم تا اتوبوس دیگه بیاد عاشق اتوبوسم ادم اصلاتنهایی روحس نمیکنه دیگه رسیدم خونه سریع رفتم حموم بعدش یک غذای منحصربه فردخودمو درست کردم
وبعدش اومدم پای نت مامانم از بازار اومد ونمازم روخوندم نهارخوردم
وگرفتم خوابیدم قراربود برم بازار اما اینقدرخواب داشتم که حد نداشت وبیخیال بازارشدم وتا 8خوابیدم 8بیدارشدم نمازخوندم و آهنگ گوش دادم یکم فیلم دیدم وسریک مسئله گریه کردم
بعدش اومدم بالا مامانم اومد واومدم پای نت که اماده شدیم رفتیم مامانم امپول دندونش رو بزنه بعدش اومدیم خونه الان هم دارم روزنوشت رومینویسم
وبعدش هم شام و بعدش لالا
Design by: pinktools.ir |